|
کانون قرآن و عترت(ع) دانشگاه صنعت آب و برق شهیدعباسپور آخرالزمان به آخر رسید پس کی میایی آقا جان ...
| ||
|
فرض کن حضرت مهدی(عج)به توظاهرگردد ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟ خانه ات لایق اوهست که مهمان گردد؟ لقمه ات درخوراوهست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه وسالم زهمه داراییت داری آن قدرکه یک هدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه توراچک بکند؟ باچنین شرط که درحافظه دستی نبری! واقفی برعمل خویش توبیش ازدگران می توان گفت توراشیعه ی اثناعشری؟ طبقه بندی: مهدویت، [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
امشب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود ، به یاد کرب و بلا برا حرم گرفته بود داشتم از غصه میمردم به یاد کرب و بلا ، گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا(ع) رفتم و رو به ضریح با صفاش زانو زدم ، حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم گفتم آی امام رضا (ع) تو رو به حق مادرت ، یه نگا کن به دل سیاه این کبوترت من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی ، برای زیارت حسین (ع) منو راهی کنی میون درد و دلام توی همین حال و هوام دیدم انگاری نشسته روبروم امام رضا(ع) دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه ، سرتکون میده از گلایه میکنه میگه آی اونی که حاله خودتو خوب میدونی ، تو که صب تا شب داری دله منو میسوزونی با چه روی اومدی پیش من امام رضا(ع) ، با چه رویی اومدی میخوای بری کرب و بلا به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره ، کربلا بری و آدم نشی فایده نداره به آقام گفتم امام رضا(ع)تو رو به حق مادرت ، یه نگاه کن به دل سیاهه این کبوترت تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم ، اونجوری که تو میخوای زائر کربلا بشم التماس دعا فایل صوتی درد و دل با امام رضا(ع) طبقه بندی: عترت (ع)، برچسب ها: یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره، [ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 05:44 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
عجیب روزی است ، پدری که پدر تمام امت بود و رحمت برای عالمیان بود ، از این دنیا به دیدار حق تعالی شتافت و نماند تا روزهای غریب فرزندانش را ببیند ، روزهایی که با ثقیفه شروع شد ، همان روزها که دست خیبر شکن را بستند ، همان روزها که مادرمان را پشت در......... نگویم بهتر است ، چون تن را می لرزاند ، روزهایی که دختر دوری پدر را تاب نیاورد و زود خود را به او رساند و علی (ع) تنها شد ، روزهایی که شیر خدا از فراق محمد(ص) و فاطمه (س) با چاه درد دل میکرد ، روزهایی که نفاق را در مسلمان رواج دادند ، روزهایی که علی (ع) از نادانی زخم خورد نه از شمشیر ، از نادانی ابو موسی ها و ابن ملجم ها ، روزهایی که عمار و اباذر و مالک رفتند و علی بی یار تر شد ، روزهایی که فرق پهلوان عالم را در محراب شکافتند ، روزهایی که پسر بعد پدر ، یک روز خوش ندید و هر روز یک نفر او را تنها می گذاشت ، اما نمی دانستند که او حسین (ع) دارد ، عباس (ع) دارد و خواهری دارد که او را به یاد مادر پهلو شکسته اش می اندازد ، اما فریب ، فریب کاران به نفع او تمام شد و او را از دست دنیا راحت کرد ، او که تنها می توان او را غریب خواند ، چون در خانه اش هم غریب بود ، چه برس به شهر و دیارش ، عاقبت جام زهری جگرش را پاره کرد و سوزاند اما او را از دست این نامردمان نجات داد ، نوبت به برادرش رسید ، او هم از روز اول خوشی ندید ، جنازه برادرش هتک حرمت شد ، مجبور به نیمه کاره گذاشتن حج شد ، عرفه را خواند و به یاری مردمی شتافت که تا دیورز نامه ها سوی او روان کردند و امروز شمشیرها را سویش تیز گرفتند ، در نصف روز او و هفتاد و دو گلش را پر پر کردند ، از غنچه اش علی اضغر تا سرو جوانش علی اکبر ، کمرش را دستهای بریده عباس شکست ، خودش هم غریب جان داد مثل برادرش اما این بار برادری نبود تا جنازه اش را تشیع کند ، تنها خواهری داشت که با چادری خاکی در بین سرهای بریده او را می جست ، روزگار چرخید و چرخید و هر روز زخمی بر پیکر این پاکان رسید ، تا امروز که هم نام اولینشان در غیبت است تا روزی که بیاید و انتقام دندان شکسته رسول(ص) و دسته بسته علی (ع) و پهلوی شکسته ی فاطمه (س) و جگر پاره پاره حسن (ع) و سر بریده حسین (ع) را بگیرد و دنیا را با ورودش گلستان کند و امت هفتاد و چند فرقه شده ی رسول را هدایت کند و حق مظلومان را از ظالمان بگیرد. طبقه بندی: عترت (ع)، برچسب ها: ما منتظر منتقم آل کسائیم، [ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
مشوشات ذهنی و مشاهدات عینی بنده را بر آن داشت تا از پدیده ای سوء که از نظر بنده در سطح اعتیاد به مواد مخدر و فساد اخلاقی و غیبت و دروغ زشت است از منظری دینی با شما سخن گویم پس با گوش جان نیوش کنید ، این پدیده ی شوم و نا میمون چیزی نیست جزء تقلب ، بله درست شنیدید تقلب ، همان چیزی که در این ایام امتحاناتی که پشت سر گذاشتیم که انشإالله الرحمن نه درسی بیفتید و نه زبانم لال هفت قرآن به میان مشروط شوید ، احتمال قریب به یقین و بعید از شک دیده اید ، یا شاید هم خدایی نکرده خدایی نکرده آن را مرتکب شدید که اگر شدید بروید و استغفار کنید . اما این همه فلسفه بافیهای تشویش گونه ی من به سب کدام عقیده است ؟! و از کجا نشأت میگیرد ؟ برایتان میگویم ، مگر همه ما مسلمان نیستیم و قائل به وحدانیت الله نیستیم ؟ مگر همه ی ما برپیامبری محمد مصطفی ((صل الله علیه و آله و سلم)) شهادت ندادیم ؟ مگر ما علی ((علیه السلام)) را ولی الله نمیخوانیم ؟ پس چرا با یک امر نادرست باقی زندگی خود رو بر ستونی کج قرار می دهیم ؟ اینها که میگویم نظری شخصی است ، اما امیدوارم موثر واقع شود ، وقتی تقلب می کنیم ، یعنی بر خلاف واقع عمل می کنیم ، چرا که چیزی را که بلد نیستیم ، از جایی غیر از روش درست پیدا کرده و مینویسیم ، اولین گام نادرست را همین لحظه میگذاریم چون عدالت را رعایت نمیکنیم ، چون عدالت میگوید که همه در شرایط یکسان امتحان بدهند ، از معلومات خود استفاده کرده و از نفر جلویی و عقبی سمت راست و سمت چپ و یا قسمت برنامه ریزی ماشین حساب الجبرا و کلاس پد و تگزاس استفاده نکند و یا هر چیز دیگری تنها در وقتی که استاد مربوطه اجازه میدهد در سر امتحان از کتاب و جزوه استفاده کنید و یا فرومل با خود بیاورید که اصطلاحا امتحان کتاب باز است مجاز هستید آن هم تنها کتاب و جزوه و فرمول مجاز از نظر استاد ، بعد از این گام نادرست شما از درس مربوطه پاس می شوید چه بسا با نمره ی عالی و پی در پی درسها را یکی در میان از همین طریق گذرانده و بر پایه دروغ یعنی همان تقلب ، چون وقتی با تقلب مینویسید و از معلومات خود استفاده نمیکنید دارید دروغ میگویید و بر پایه همین دروغ مدرکی میگیرید دروغین و با این مدرک به شما کار میدهند و شما حقوق میگیرید بر مبنا ی میزان تحصیلاتتان ، اما آیا این پول حلال است ؟؟؟؟؟ نکند حرام باشد؟؟؟؟ نکند آن زمان هایی را هم که استاد اجازه داده کتاب ببریم و من برای اینکه فرمول ها را در کتاب راحتتر پیدا کنم آنها را در کتاب نوشتم ، تقلب کرده ام ، وای بر من پس آخرتم چه می شود ؟ من قرار است با این نان در آینده فرزندانم را سیر کنم و آنها را پرورش دهم ، آیا آنها خوب تربیت می شوند ؟ وای بر من وای برمن چه سوالهای خطرناکی ذهنم را مشوش کرده ، وای برمن.... طبقه بندی: فرهنگی -اجتماعی، برچسب ها: مشوشات ذهنی من، خدا هممون رو به راه راست کج کنه!، [ جمعه 30 دی 1390 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
حق شهید شهید رفتی و نام "شهید"، حقّت بود و شب شکستی و صبح سپید، حقّت بود هزار جلوه تو باید ز عشق می دادی شکست آینه ات را حدید، حقّت بود خوشا به حال غزال دل پریشانت به آستان ضمانت رمید، حقّت بود تو از شراب بلا، مستِ درد رفتی و لبت ز کوثر حیدر چشید، حقّت بود نهال جسم تو سیراب خون شد و از خاک به آسمان شفاعت رسید، حقّت بود به جاودانی راهت، به جسم نیمه سرت* قسم که جمله ی «مات سعید»، حقّت بود * سر شهید احمدی روشن آنگونه که از عکس های گرفته شده بر می آید از موج انفجار به شدت مورد جرح قرار گرفته است و ... پ.ن1: آری، راه شهادت هنوز باز است و ما جاماندگانیم... پ.ن2: ان شاءالله دست ما را هم بگیرند... [ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ علیرضا قنادی ]
[ نظرات ]
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید از (قبله مایل به تو)
طبقه بندی: عترت (ع)، [ جمعه 23 دی 1390 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ مصطفی ثانی خانی ]
[ نظرات ]
سلام
علیکم طبقه بندی: اخبار کانون، [ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم. قصدم نوشتن مطلب سیاسی نیست- که در واقع این مطلب اصلا سیاسی نیست- قصدم فقط یک یادآوری است و در انتها هم یک نتیجه گیری. قضیه از یه انتخابات به ظاهر معمولی شروع شد. از تن ندادن یه نفر و دار و دسته اش به قانون... و درگیری و به خیابان آمدن ها شروع شد. شعارها از " رای منو پس بدید" به مرگ بر ولایت فقیه و ... تبدیل شد. فضا کاملا غبار گرفته بود. غبار فتنه، که امان از فتنه... آن هم فتنه های آخرالزمانی. نیروی انتظامی از پس اراذل و اوباشی که به ساختمان ها و ماشین ها حمله می کردند بر نمی اومد. بچه ها می گفتن که نیرو انتظامی در حالت 10 به 4 جرات نمی کرد جلو بره ولی در عوض رفقا در حالت 2 به 10 یورش می بردند به این اراذل و الخ... باز هم تاکید می کنم که اینها فقط محض یاد آوری است و زیاد به این ها گیر ندید. اصل مطلب از اینجا به بعده: ماجرا رسید به روز قدس و ماجرای روزه خواری ها و " نه غزه و نه لبنان" و ... . نه! مثل اینکه گرد و غبار داره می خوابه. شد روز دانشجو.عکس امام و آقا رو آتیش زدن. دیگه کم کم داره یه چیزایی معلوم می شه. اون روزی که رهبر گفت" من می بینم دندان های از حرض و غضب فشرده شده رو" کم تر کسی فکر می کرد به این زودی ها برای همه مشخص بشه. دیگه معلوم شد این ها مخالف امام هستند و حالا که فضا رو مناسب دیدند اومدن ... اون هم دست خالی نه! با قلاب های ماهیگیریشون. به قولی شهر که شلوغ بشه خیلی ها خیلی کارها می کنن. رفت و رفت تا ششم دی ماه 88. روز عاشورا. ماجرای سوت و کف و سنگ پرانی به نمازگزاران ظهر عاشورا و آتیش زدن خیمه های امام حسین... اون هم نه در سال 61 هجری و در کربلا... اینجا تهران بود... سال 88 شمسی. من با تحلیل هایی که این و اون از رو حدس و گمان می کنن کاری ندارم. خودم با گوش های خودم از یکی از همین فتنه گرای دانشگاه- که اتفاقا اون روز هم تو تظاهرات بود- شنیدم که هدفشون تو روز عاشورا بیت رهبری بوده. از روز دوشنبه هفتم دی ماه شروع کردن ملت به اعتراض به این رفتارها. قم، شیراز ، مشهد و حتی تو همین تهران. تا اینکه ستاد نمی دونم چی چی ! اعلام کرد روز چهار شنبه 9/10 رو برای تظاهرات سراسری با مجوز! اون روز دقیقا یادمه تو دانشگاه اولین همایش روباتیک برگزار می خواست بشه. نمی دونم کسایی که تو اون همایش بودن چی بدست آوردن ولی حداقل این رو می دونم که من که تو اون همایش شرکت نکردم هیچ چیزی رو از دست ندادم. به طور مطلق می گما! هیچ چیزی... . به جاش رفتم میدان فردوسی- که اتفاقا مجسمه اش همانجا بود و هنوز هم هست- و با سیلی از جمعیت رو برو شدم... بی سابقه بود. نه! بی نهایت بود. داخل پرانتز بگم: من خودم چند سالی بیشتر نیست که اصطلاحا سر براه شده ام و ولایت مدار. یاد دوران جاهلیت خود که می افتم خجلت زده می شوم و به همین خاطر پرانتز را خیلی سریع می بندم. من در این چند سالی که به راهپیمایی های مختلف می روم همچنین جمعیتی را ندیده بودم. نه من، بلکه آن هایی هم که از خیلی قبل تر می آمدند تا بحال همچنین چیزی را ندیده بودند. اگر آنجا بودید که می دانید ولی اگر آنجا نبودید فقط بدانید که جمعیت میلیونی بود... واقعا میلیونی بود. من که خودم از پل روشندلان به آنطرف تر نتوانستم بروم. ملت به غیرتشان برخورده بود. مگر ما به جز امام حسین چیز دیگری هم داریم که با توهین به ایشان ساکت بنشینیم؟ امام حسین ناموس ماست و اگر کسی می خواهد او را از ما بگیرد اول باید جانمان را بستاند. آن جا بود که پرونده ی فتنه بسته شد و خیال مردم راحت. یک پرانتز دیگر و آن هم این که: من همان وقتی که "آقا" در بیست و نهم خرداد ماه جان خود را بر کف دست گذاشت و تقدیم حضرت خورشید کرد دانستم که بساط فتنه برچیده خواهد شد... و شد. الغرض اینکه این ماجرا ها هم گذشت ولی یک نکته من را خیلی اذیت می کند. وقتی مردم را می بینم که اینگونه خالصانه جان خود را دوست دارند که تقدیم رهبر خویش کنند، همان طور که در دوران امام خمینی نیز اینگونه بود، آتش می گیرم. آتش می گیرم و یاد غربت مولا علی می افتم. مولای من که یار نداشت... تا آنجا که چاه های مدینه هم رازش شدند. نمی دانم اگر امام حسین به حکومت می رسیدند چه می شد... ولی می دانم که اگر این مردم در روز عاشورا بودند دست دشمن نه به امام حسین می رسید و نه به خیمه ها... اگر بودند... طبقه بندی: فرهنگی -اجتماعی، [ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ مصطفی ثانی خانی ]
[ نظرات ]
بسم الله الخالق کل الشئ سلام غیبت طولانی مدت بنده را که ناشی ازگرفتاری و مشغله است ببخشید ، امروز روز میلاد حضرت مسیح (ع) بود ، فردی که یکی از پیامبران اولوالعزم بود ، همان که در روایات ما آمده که زنده است تا روزی که با حضرت مهدی (عج) قیام کند ، و ریشه ی ظلم و ستم را برچیند ، همان که به اذن پروردگار مردگان را زنده می کرد ، بی جان را جان می بخشید ، شاید این شعر مصداق داشته باشد در این قضیه که می گوید : مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید آری به راستی منتظر همانیم که دم مسیحایی دارد و مسیح (ع) در رکابش است و همچون مسیح که ر مردگان جان می بخشید ، با آمدنش بر این دنیای پر از نیرنگ و ریا و ظلم و ستم و دروغ که گویی مرده است جان می بخشد به راستی که آنقدر والاست که مسیح هم پشت سرش نماز میخواند ، اما کدامین جمعه باید منتظرش باشیم و صبح را به شام برسانیم و نا امید که این جمعه هم گذشت و نیامد ، درست است امروز جمعه نیست ، اما برای ولی عصر (ع) که صاحب این زمان است ، هر روز گفتن و نوشتن کم است... به امید ظهورش طبقه بندی: مهدویت، [ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
1. شهادت امام سجاد (ع) تعزیت باد آقا جانم چقدر غریبی؛ چه در بقیع مدینه و چه در بقیع دل ما... یک دوبیتی نذر امام غریبم: به سجده ای شده دل ساحل و تو موج عشق تو عشق تر ز همه عشق های فوج عشق دعام کن که قفس باز و دل شود آزاد من از دعای تو پر می کشم به اوج عشق 2. شب یلدا امشب من دلیلی برای شاد بودن نمی بینم؛ یعنی وقتی عزیزان ما در این ایام در بند اسارت بوده اند، جایی برای شاد بودن نیست فقط یک حرف: امشب همه شادند شادند که سی و چند ثانیه بیشتر در کنار معشوق خود هستند و این سی و چند ثانیه برایشان خیلی زود می گذرد اما من غمگینم؛ غمگینم که دور از تو سی چند ثانیه که نه سی و چند سالی بیشتر زنده ام... اللهم عجل لولیک الفرج پ.ن: از تمامی دوستانم عذرخواهی می کنم بابت اینکه این ترم سرم خیلی شلوغه و نمی رسم تا پست های دقیقتون رو با دقت بخونم و نظری بگذارم حلال بفرمایید [ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ علیرضا قنادی ]
[ نظرات ]
[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ سیدعمید قاسمی ]
[ نظرات ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||